الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
27
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
نمىتوانى در اين باره چارهاى بينديشى ؟ گفت : نه تا اين كه روز سوم ، وزير براى تفريح از خانه بيرون شد ، اتفاقا در بين راهش به كودكانى برهنه كه سرگرم بازى بودند برخورد نموده به تماشاى آنان پرداخت ، و دانيال كه كودكى خردسال ميان آنان بود با ايشان بازى مىكرد ، وزير او را نمىشناخت . دانيال در صورت ظاهر به عنوان بازى ، ولى در حقيقت براى نماياندن به وزير ، كودكان را در اطراف خود گرد آورد و به آنان گفت : من پادشاه و ديگرى زن عابده ، و آن دو كودك نيز دو قاضى گواه باشند . و آنگاه مقدارى خاك جمع نمود و شمشيرى از زنى به دست گرفت و به ساير كودكان گفت : دست هر يك از اين دو شاهد را بگيريد و در فلان مكان ببريد ، و سپس يكى از آن دو را فراخوانده ، به او گفت : حقيقت مطلب را بگو و گرنه تو را خواهم كشت . ( وزير اين جريانات را مرتب مىديد و مىشنيد ) . آن شاهد گفت : گواهى مىدهم كه آن زن زنا داده است . دانيال گفت : در چه وقت ؟ گفت : در فلان روز . دانيال گفت : اين يكى را دور كنيد . و ديگرى را بياوريد ، پس او را به جاى اولش برگردانده ديگرى را آوردند . دانيال به او گفت : گواهى تو چيست ؟ گفت : گواهى مىدهم كه آن زن زنا داده است . - در چه وقت ؟ - در فلان روز . - با چه كسى ؟ - با فلان ، پسر فلان . - در كجا ؟ - در فلان جا . و او بر خلاف اولى گواهى داد . در اين وقت دانيال فرمود : « اللّه اكبر ! » گواهى دروغ دادند . و آنگاه به يكى از كودكان ، دستور داد ميان مردم ندا دهد كه آن دو